
ملتهب تر ز نقطه ی جوشم
با غم کوچه ها هماغوشم
درد و رنج رفیق و همسایه
بار سنگین شده سر دوشم
بر دوراهی اسیرِ خود هستم
نشود وضعشان فراموشم
یکطرف یک گروه آدمخوار
برده اعمالشان ز سر هوشم
سوی دیگر گروه زحمتکش
که پر است از فغانشان گوشم
کاری از دست من نمی آید
جز که در نشر دردشان کوشم
با زبان قلم کشم فریاد
شاعرم من و درد مینوشم
آتشی در نهاد خود دارم
ظاهراً ساکتم و خاموشم
برچسب:
نویسنده: حسین کاشانی
تاريخ: جمعه
30 آبان
1404 ساعت: 13:18